خیال دوست

دل را به آسمان سپرده ام

به ستاره لبخند زده ام

غم هایم را

درد هایم را

غصه هایم را

به باد گفته ام

و پنجره ای گشا ده ام به وسعت

ابر های سپید و پاک

به روی مهر بان آبی آرام بلند

به سمت سبز خیال دوست

و باز آفتاب سر خواهد زد

و من از پشت چهره ی آفتابیش آفتابی بر می خیزم

به ماه سلام خواهم کرد

و مهتابی به خواب می روم

آه که چقدر سبک شده ام

جقدر سبک شده ام

همانند پرنده های کوچک خوشبخت پرواز می کنم

چقدر سپید شده ام

چقدر زلال شده ام

و چه احساس خوشایندی است

که من دوست می دارم

محبت می کنم و عشق می ورزم

                                                                     باتشکرازباران عزیز

/ 2 نظر / 2 بازدید
فاطمه

واقعا با این یه تیکه موافقم ... چه احساس خوشایندی است که من دوست می دارم ...

جلیلی

سلام خیلی خوشم اومد از چند نظر یکی این که به ندرت پیدا میشه تو وبلاگستان کسی از شادی بنویسه مهمتر از اون شعری بگه که شاد باشه و شاد کنه دلتون پرنور لبتون خندون