دلتنگم عجیب...

دلم تنگ روزهایی است ؛


که با اشتیاق گردوهای نارس درخت حیاط پدربزرگ را میچیدیم


و شاید تلخ اما از خوردنش لذت میبردیم!


آه...حالا نه پدربزرگی هست و نه خانه ای و نه درخت گردویی


آخرین باری را هم که دور هم جمع شدیم در یاد ندارم !


اما راستش هنوز نمیدانم دلیل نزدیکی آن روزهایمان چه بود؟


پدربزرگ ؟ درخت ؟ یاگردوها . . . ؟!


شاید هم مهربانی قلبــــــــــــــ کوچکمان؟!

/ 2 نظر / 10 بازدید
عسل

یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست . . .

عسل

یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست . . .