مژده

مــژده ای دل که دگـــر بـاد صبــا بـاز آمد

هدهد خوش خبـر از طـرف سبـا باز آمد

برکش ای مرغ سحر نغمه ی داوودی باز

که سلـیــمان  گـل از بـاد  هـوا  بـاز  آمد

/ 10 نظر / 6 بازدید
افسانه

سسسسسسسسسلللللااااااااممممممممم وبلاگت عالیه [دست][دست] یعنی بی نظیره[نیشخند] شعر قشنگی رو انتخاب کردی[راک]

سوزان

قشنگ بود

مهدی

سلام قشنگ بود ببخشید دیر اومدم[گل][گل]

رها

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

رها

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

رها

خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود [گل]

ابراهيم

سلام عزیز میونم بپرسم که آیا شما هم کردین؟

ابراهيم

عزیز من لینکت کردم همچنین اون دوتا وبلاگت رو هم لینکیدم ممنون میشم شما هم وبمو تو اون دو وبلاگت بلینک راستی یادم رفت که بگم من هم کردم عزیز ♥♥♥بژي كردو و كردستان♥♥♥ [گل][ماچ][بغل][خداحافظ]

سیمین

خدایا کفر می گویم پریشانم پریشانم چه می خواهی تو از جانم نمیدانم نمیدانم مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی تو مسئولی خداوندا به این اغازو پایانم[گل] سلام عزیزم به منم سر بزنی خوشحال میشم[گل]