رسم عاشقی

        یک روز اگر دست هایم آنقدر بلند شودکه مخمل گونه آسمان را نوازش کند تو خواهی فهمید که دوستی ترانه غمناکی نیست که هر روز بر لب می آوردی خواهی فهمید که من چقدر تنها بودم وقتی دست های سرد تو چیزی برای گفتن برای من نداشت و تمامی ام جمله ی ناتمامی بود که به تو. ختم نمی شد یک روز اگر چشم هایم آنقدر رودخانه شوند که همه اندوه ترا می شست می فهمیدی چقدر دوستت دارم را بیهوده از بر کرده ایم وبیهوده فکر میکردم که که سرانجام روزی تو همه چیز را خواهی دانست که گاهی اوقات جدایی بهتر از وصال آدم ها را جاودانه می کند      این رسم زندگیست....نه این تازه اول رسم عاشقیست....

/ 2 نظر / 2 بازدید
انوشه

سلام . خوب شد نوشتن رو دوباره شروع کردین داشتم نگران میشدم .

archico

سایت خوبیه بهم سر بزن